
هنوز باید بهت بگم که عاشق نگاهتم
دیوونه سادگی اون دل بی گناهتم
هنوز باید بهت بگم خیلی زیادی واسه من
عطر تورو داره هنوز دستای التماس من
وقتی نبودی نازنین جاده تا انتها نبود
با قلب مهربون من هیچ کسی اشنا نبود
وقتی نبودی غربت هم فاصله ها رو می شمرد
گلوی فریاد منو بغض ترانه می فشرد
تو اومدی از راه دور تو باغ شعرم پر زدی
تو اسمون عشق من مثل ستاره سر زدی
خون ترانه جون گرفت تو بغض جاده های خیس
پشت سرت بارون و مه با تو لطیف و دیدنی س
من با یه حس بی صدا اسمتو فریاد می زنم
که باورت بشه هنوز دربه در چشات منم
منم اسیر عشق تو همون همیشه شاعرت
اون که گذاشته زیر پا غرورشو به خاطرت
از تو حذر نمی کنم عزیزترینی واسه من
هیشکی برام مثل تو نیست اینو میگه احساس من
وابسته چشمای تو دیوونه همیشگی ت
لحظه به لحظه جون میدم فقط برای سادگی ت
منم کویر نیمه جون تویی که اسمونمی
نزدیکتر از من به خودم تو پوست و استخونمی

اگر باشی کنار من ساعت ها٫ثانیه ها جرئت موندن ندارند.

عزیز امروز برات یه شعر گفتم می خواستم بذارمش اینجا اما
می دونستم که خیلیا درکش نمی کنن البته توی یک بیتش مونده بودم نمی دونستم چی بنویسمش.
به خودتم نگفتم 
بعد از ظهر که گوشیتو خاموش کردی از دستت ناراحت بودم
الانم باهات قهرم 

